|
137 - خواهرى قاتل برادرش را مى ستايد
در جنگ احزاب (خندق ) كه در سال پنجم هجرت در كنار مدينه واقع شد، امير مؤ منان على
(عليه السلام ) به ميدان عمرو بن عبدود (قهرمان بى نظير دشمن ) رفت و در يك درگيرى
تن به تن ، پاهاى او را قطع كرد و سپس سرش را از بدنش جدا نمود، در بدن او زره
قيمتى بود، على (عليه السلام ) آن را از بدن او خارج نساخت .
خواهر عمرو بن عبدود وقتى كه كنار جنازه برادرش آمد، پرسيد: چه كسى جرات آن را يافت
كه برادر قهرمانم را كشت ؟
گفتند على پسر ابوطالب (عليه السلام ).
گفت : اگر همتاى بزرگوار و باكرمى او را نمى كشت ، اشكهايم از ديدگانم سرازير مى
شد، سپس اين دو شعر را سرود و خواند:
لوكان قاتل عمرو غير قاتله
لكنت ابكى عليه آخر الابد
لكن قاتل عمرو لايعاب به
من كان يدعى قديما بيضة البلد
يعنى : اگر قاتل عمرو غير از قاتلش على (عليه السلام ) بود، تا هرچه روزگار هست ،
از سوگ (برادرم ) گريه ميكردم .
ولى قاتل او كسى است كه به او عيب گرفتن و سرزنش كردن نمى چسبد و روا نيست ، آن كسى
كه از قديم به عنوان مرد شجاع و نورانى اين ديار خوانده مى شود!
(439)
|